روایت وحشی

در اولين روز يا شب فروردين 1364 در حالي كه 1985 سال پيش از آن مسيح متولد شده بود من به جهان اختراع شدم.حالا از پشت اين صفحه ي 17 اينچي "سلام"

شعر
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸  

 

از شعر های پیشانی ات

حالا که دوری ات
تمام ماهیهاست
و نزدیکی ات درخت
تو را
به اسم کوچکت صدا می زنم
آبی!
و شب که نردبان من از آسمان انگور
طلوع می کند
یک ستاره
به نیت آبی...
یک ستاره برای پیشانی ات

 

عقربه ها1

به قول خودم
که قرارهایی پشت ساعت دیواری کمین کرده اند
و تو که از قول خودت
می افتی توی پیشانی ام
¤
می خواهم تمام قرارهایی را که نیامدی
بالا بیاورم روی ساعت دیواری
حالا
بگذار این عقربه ها چند تیک جلوتر بیایند
که سرمای تو را با برف قدم می زنم
و با درخت تنها می شوم
وقتی که در کفشهایم رشد می کند.


کلمات کلیدی:
شعر
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۸  

به اسمهایی خط می خورم در انتهای این تابلو
و یک جنازه
در یک قبر جدید
فکر می کند
که از گورستان فقط نقشه این شهر را می شود فهمید
وگرنه
ما که از تنهایی
مدام عاشق می شویم
حرف می زنیم
و بعد میان یک قبر شیک
شعرهای مدرن می نویسیم
یک دقیقه هم که به پایان چای مانده باشد
امکان شعر عزیزی است
حیواناتی میان من و آنسوی تو
پارس می جوند
اما تو هنوز
به اسمهایی در انتهای این تابلو خط می خوری
اینجا آخرین قبر قدیمی دنیاست
اگر
میان ماندن و خون سک سک کردی
اینجا من پیدایت می کنم


کلمات کلیدی:
شعر
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٧  

این  برفها ...

 

باور کن این برفها که پیر شوند
تو نمی آیی
تا کنار همین ساعت
تمام جوابهای قدیمی را
گرم کرده باشی
پس
بیدار که می شوی از من
لالایی را فراموش نکن
که این روزها
در چشمهای تو می خوابم
و همین که گریه کرده باشی
رشد میکنم
تا قرینه ی لبهایت
باور کن
تمام چکه های این زمستان را
در تمام پیراهنهایم
حبس کرده ام
اما پیش از آن که رنگها سر به کوچه بگذارند
مرا ببوس
می ترسم
این برف بی دندان
لالایی را از یادت برده باشد.


کلمات کلیدی: